2024 Where are you located معنی به فارسی - 1 واقعاً براستی. معادل ها در دیکشنری فارسی: والله واقعا در واقع فی‌الواقع. مترادف و متضاد actually genuinely in fact truly undoubtedly. 1."Apparently she's leaving." "Really? When?" 1. «او ظاهرا دارد می‌رود.» «واقعاً؟. چه زمانی؟».

 
ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ... . Where are you located معنی به فارسی

Dec 9, 2023 · طبق اسناد موجود، زبان فارسی «تنها زبان ایرانی» است که میان سه دورهٔ آن روابط زبانی نزدیکی برقرار است و به همین ترتیب پارسی باستان، میانه و نو همگی نمایانگر یک زبان هستند که همان فارسی است؛ به این معنی که فارسی نو نوادهٔ ...عبارت «Only for you» در زبان فارسی به معنی «فقط برای تو» است.در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی آن «تنها»، «محض»، «فرد»، «یگانه» یا «فقط» می‌شود. معنی For: این واژه حرف ربط است و ...معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...معنی ارور 404 چیست و رفع خطای ۴۰۴ سایت وردپرس چگونه است؟ در این مقاله با 12 کلید، بهترین روش رفع ارور 404 not found را در کمتر از چند دقیقه یاد می‌گیرید.توضیحاتی در رابطه با address به معنای مورد خطاب قرار دادن فعل address در این کاربرد معنایی تقریبا نزدیک به مورد خطاب قرار دادن در فارسی دارد. در تعریف اصلی این فعل به معنای مستقیما با کسی حرف زدن است ...حال, حالت, مود بهترین ترجمه های "mood" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: You're a lucky man because I'm in a good mood today. ↔ تو مرد خوش شانسي هستي چون من امروز حال خوبي دارم. mood noun دستور زبان. mental or emotional state, composure ...معنی you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید واژه you به معنای تو ، شما ضمیر you در زبان انگلیسی معادل تو، شما در فارسی است.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی location به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - لوکیشن (اسم) 2 - موقعیت (اسم)1.He saw you in the house. 1. او تو را در خانه دید. 2.I don't want to see you. 2. نمی‌خواهم تو را ببینم. 3.I love you. 3. من تو را دوست دارم. ترجمه از فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان . در Glosbe می توانید ترجمه هایی از انگلیسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند.In the human body, the small intestine is located within the central and lower abdominal area. It stretches from the stomach to the large intestine, coiling around several times to fit. Food travels from the stomach directly into the small ...بایستی سعی کنیم تا جایی که امکان دارد از کلمات فارسی استفاده کنیم. به سایت فرهنگستان زبان فارسی رجوع کنید. از ترجمه نام ماژول‌هایی که اسم آنها معنی خاصی نداره خودداری کنید مانند imce.با خواندن این مقاله معنی جمله only for you را خواهید آموخت. عبارت « Only for you » در زبان فارسی به معنی « فقط برای تو » است. در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی ...1 هستیم هستند، (صورت جمع (زمان حال) فعل : to be) 1.They are happy. 1. آنها خوشحال هستند. 2.They are students. 2. آنها دانش آموز هستند. 3.We are in London. 3. کلمات مربوط به تاکسی و تاکسی‌گرفتن در انگلیسی. passenger: person travelling in car, bus, train (not the driver) معنی: مسافر – کسی که با ماشین، قطار، اتوبوس یا هواپیما سفر می‌کند. destination: place where you want to go. معنی: مقصد – مکانی ... The guard located [=stationed, positioned] himself by the back door. b [no obj] US : to make an area, city, etc. , your home or the place where your business operates The company located near the airport. His parents located in Ohio. c Something or someone that is located in a specified place is in or at that place. The bathroom is located ...3 انسان. معادل ها در دیکشنری فارسی: آدم انسان. مترادف و متضاد human being man person animal. 1.All humans must take care of nature. 1. تمام انسان‌ها باید از طبیعت محافظت کنند. 2.Dogs can hear much better than humans. 2. سگ‌ها می‌توانند خیلی ...خجندی ( امام ) ضیائالدین بن جلال الدین مسعود ( ف. هرات ۶۲۲ ه ق . ) اصل وی از شیراز بود ولی در جوانی به خراسان رفت و در خجند اقامت گزید و بدین جهت به خجندی معروف شد اما در اشعار خود پارسی ] تخلص میکرد .نسبش به سلمان فارسی میرسد .You should have been there! 1. آن مهمانی خیلی دیوانه‌وار [پرشور] بود، رفیق! باید آنجا می‌بودی! 2. Wow, with that leather jacket on, you look cool as fuck! 2. وای، با آن کاپشن چرمی که پوشیدی خیلی باحال به‌نظر می‌رسی! What the fuck/what the actual ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from in Iran? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - اهل کجای ایران هستی؟ (جمله)Dec 9, 2023 · طبق اسناد موجود، زبان فارسی «تنها زبان ایرانی» است که میان سه دورهٔ آن روابط زبانی نزدیکی برقرار است و به همین ترتیب پارسی باستان، میانه و نو همگی نمایانگر یک زبان هستند که همان فارسی است؛ به این معنی که فارسی نو نوادهٔ ...معنی و نمونه جمله located - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، قرار گرفته، واقع شده جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید ...Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ...You should have been there! 1. آن مهمانی خیلی دیوانه‌وار [پرشور] بود، رفیق! باید آنجا می‌بودی! 2. Wow, with that leather jacket on, you look cool as fuck! 2. وای، با آن کاپشن چرمی که پوشیدی خیلی باحال به‌نظر می‌رسی! What the fuck/what the actual ...واژهٔ «ترجمه» در پهلوی به صورت «ترگمان» به معنی مترجم به کار رفته است و در نوشته های آشوری به صورت «ترگومانو» دیده شده است.[۱] همچنین، در پارسی سره (فارسی خالص)، گاه از واژه های «پچواک» و ... As 5G technology continues to expand, more and more people are looking for ways to find out where 5G towers are located near them. The first step in finding out where 5G towers are located near you is to check your carrier’s website.mark. /ˈmɑːrk/ /mɑːk/. معنی: حد، مرز، نقطه، هدف، نشان، نشانه، درجه، علامت، نمره، علامت مخصوص، خط شروع مسابقه، علامت سلاح، چوب خط، مدل مخصوص، خط، پایه، مارک، داغ، علامت گذاردن، نشان کردن، علامت ...1 بفرمایید [هنگام دادن چیزی به کسی گفته می‌شود.] 1."There you are," she said giving me a cookie. 1. او وقتی داشت به من کلوچه می‌داد گفت: «بفرمایید».مجموعهٔ حروفی که یک واحد را تشکیل دهند، واژه یا کلمه (انگلیسی: Word) نام دارند. در دستور زبان فارسی، معمولاً کلمه را به نُه بخش تقسیم می کنند: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط ...ترجمه "where" به فارسی. کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟. While on the contrary; although; whereas 1 مکان محل. معادل ها در دیکشنری فارسی: محل. مترادف و متضاد location place position. 1.For the site of the new school, the committee preferred an urban location. 1. برای مکان مدرسه جدید، کمیته منطقه‌ای شهری را ترجیح داد. 2.The agent insisted that the house ...معنی where are you - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدمعادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3.آموزش صفر تا صد گرامر انگلیسی. نیاز به یادگیری گرامر زبان انگلیسی در افرادی که اهداف مختلفی از یادگیری زبان را دنبال می‌نمایند، متفاوت است. به طور مثال فردی که قرار است در یک دانشگاه خارجی ...او در حال فرار از صحنه جرم دیده شده بود. see to do something. برای انجام کاری (با چشم) دیدن. It was getting dark and I couldn't see to read. داشت تاریک می‌شد و من نمی‌توانستم برای مطالعه (خوب) ببینم. کاربرد فعل see به معنای ...ترجمه "where" به فارسی. کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟. While on the contrary; although; whereas 2 مواظبت کردن مراقبت کردن، نگه‌داری کردن. 1. He's old enough to take care of himself. 1. او به‌اندازه کافی بزرگ هست که از خود مراقبت کند. 2. She is taking care of her sister’s baby today. 2. او امروز از بچه خواهرش مراقبت می‌کند [نگه ...1 رسیدگی کردن (به کاری) پرداختن، انجام دادن. معادل ها در دیکشنری فارسی: به کاری پرداختن رسیدگی کردن سر و کله زدن. مترادف و متضاد deal with take care of neglect. to handle something/somebody. به چیزی [کاری]/کسی رسیدگی کردن. 1 ...location ( سینما و تلویزیون ) واژه مصوب: مکان. تعریف: محل فیلم برداری خارج از استودیو. موقعیت مکانی. مکان. محل. مکانیابی. در ریاضیات به معنای مکانیابی نیز می باشد . ناحیه، محل استقرار.Are you in need of some alterations to your favorite clothing items? Whether it’s a hem that needs shortening or a waistline that needs adjusting, finding the right alteration shop near your location is crucial.در اینجا می خواهیم ببینیم این مخفف های پرکاربرد چه هستند و معنی هر کدام چیست تا بتوانیم هم ان ها را درک کنیم و هم بتوانیم از آن ها استفاده کنیم.معنی کل : بر اساس فعل در آخر جمله are که فعل توبی هست را در آخر معنی میکنیم ، you برای فعل are به کار میره پس در اول جمله معنیش میکنیم .معادل ها در دیکشنری فارسی: ایجاد کردن درست کردن دم کردن ساختن غذا پختن کردن. مترادف و متضاد build construct create manufacture prepare destroy. to make something. چیزی درست کردن. 1. He made us some lunch. 1. او برای ما (مقداری) ناهار درست ...معادل ها در دیکشنری فارسی: حتما. to be sure to be/do something. قطعاً کاری را انجام دادن/قطعاً چیزی بودن. 1. If you work hard, you're sure to pass the exam. 1. اگر سخت تلاش کنی، قطعاً در امتحان قبول می‌شوی. 2. It's sure to rain.دیکشنری آنلاین. دیکشنری آنلاین (Online Dictionary) وب سایت و یا اپلیکیشنی است که به صورت اینترنتی خدماتی مربوط به دیکشنری ها و فرهنگنامه ها را ارائه می دهد. مانند سایت دیکشنری آبادیس. در دیکشنری ... OpenSubtitles2018.v3. im such a big fan. so nice to meet you. thank you very much. nice to meet you. من يکي از طرفداراي شما هستم. و ازديدنتون خوشحالم. TEP. hi. lexy. hi, nice to meet you. سلام من لکس هستم سلام ، از ديدنتون خوشوقتم. TEP. It's nice to meet you .1 ضروری لازم، الزامی. معادل ها در دیکشنری فارسی: الزامی ملزوم لازم. مترادف و متضاد mandatory necessary. 1.the required sanitary measures. 1. اقدامات بهداشتی ضروری.دیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن ...معنی whereby - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید Verb - intransitive. مستقر شدن، قرار گرفتن. - They will locate in Shiraz. - آنان در شیراز مستقر خواهند شد. - Our office is located downtown. - اداره‌ی ما در وسط شهر است. - My house is located on top of a …ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ...معنی و نمونه جمله location - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، محل، مکان جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال ... معنی: محبت، مهر، عشق، معشوقه، خاطرخواهی، مهربانی، دوست داشتن، عشق داشتن. معانی دیگر: شیدایی، والگی، دلباختگی، (در سلام رساندن) محبت فراوان، مهرورزی، علاقه ی شدید، علاقه ی شدید داشتن، چیز ...ضمیر you در زبان انگلیسی معادل تو، شما در فارسی است. ضمیر you در معنای تو مفرد و در معنای شما جمع است. برخلاف فارسی در زبان انگلیسی ضمیر you شکل جمع و مفرد یکسانی دارد. مثال: . you look nice به معنای ( تو ...خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند.معنی are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ترجمه "located" به فارسی. هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... مترادف و متضاد located. Adjective situated. Synonyms: based, occupying, placed, positioned, posted, stationed.Are you in need of some alterations to your favorite clothing items? Whether it’s a hem that needs shortening or a waistline that needs adjusting, finding the right alteration shop near your location is crucial.OpenSubtitles2018.v3. im such a big fan. so nice to meet you. thank you very much. nice to meet you. من يکي از طرفداراي شما هستم. و ازديدنتون خوشحالم. TEP. hi. lexy. hi, nice to meet you. سلام من لکس هستم سلام ، از ديدنتون خوشوقتم. TEP. It's nice to meet you .Google Translate اضافه کردن مثال ترجمه های "where are you from" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه صرف کلمات ساقه کلمات را مطابقت دهید همه هرکدام Where are you from ? از كجا اومدي ؟ OpenSubtitles2018.v3 …•You are a teacher. ( This is your job. ) •You are my best friend. ( This is ‘always’. ) •You are a great pianist. ( This is ‘always’. ) •!Older sister: Mom! Jimmy is being a brat ( a temporary situation ) •Why are you being such a jerk! ( a temporary situation ) •To your adult boyfriend/girlfriend: You are being a child! ترجمه "locator" به فارسی. موجر ترجمه "locator" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی suggest به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - پیشنهاد کردن (فعل) 2 - حاکی بودن از (فعل) 3 - غیرمستقیم گفتن (فعل)site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن. خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند.معنی hi - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدمجموعهٔ حروفی که یک واحد را تشکیل دهند، واژه یا کلمه (انگلیسی: Word) نام دارند. در دستور زبان فارسی، معمولاً کلمه را به نُه بخش تقسیم می کنند: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط ...دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید. ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ...OpenSubtitles2018.v3. im such a big fan. so nice to meet you. thank you very much. nice to meet you. من يکي از طرفداراي شما هستم. و ازديدنتون خوشحالم. TEP. hi. lexy. hi, nice to meet you. سلام من لکس هستم سلام ، از ديدنتون خوشوقتم. TEP. It's nice to meet you .1 هستیم هستند، (صورت جمع (زمان حال) فعل : to be) 1.They are happy. 1. آنها خوشحال هستند. 2.They are students. 2. آنها دانش آموز هستند. 3.We are in London. 3. 1 مکان محل، جا. معادل ها در دیکشنری فارسی: جا موضع مکان محل. مترادف و متضاد area location region seat site. 1.Are your documents in a safe place? 1. آیا مدارکت در جای امنی هستند؟. 2.This looks like a nice place for a picnic. 2. اینجا محل خوبی برای ...فرهنگ لغت های Glosbe منحصر به فرد هستند. در Glosbe شما نه تنها می توانید ترجمه های فارسی یا انگلیسی را بررسی کنید. ما همچنین نمونه‌های کاربردی ارائه می‌دهیم که ده‌ها جمله ترجمه شده را نشان می‌دهد ...معادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3. 1 عشق من عزیزم، عشقم. 1.Can I help you, love? 1. می‌توانم کمکت کنم، عزیزم؟. 2.Take care, my love. 2. مراقب خودت باش، عشق من.ترجمه کلمه on به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز #Bamooz #dictionary. معنی و ترجمه کلمه انگلیسی on به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - روی (حرف اضافه) 2 - در (زمان) (حرف اضافه) 3 - در (مکان ...3 به خوبی خوب. informal. مترادف و متضاد all right well badly. 1.Did you sleep OK? 1. آیا خوب خوابیدی؟. 2.Everything was going OK until the printer stopped working. 2. همه چیز داشت به خوبی پیش می‌رفت تا اینکه پرینتر دیگر کار نکرد.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی my love به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - عشق من (عبارت) Toggle drawer menu. خانه انتخاب دیکشنری ...Where are you located معنی به فارسی

معادل ها در دیکشنری فارسی: شام شامگاه شامگاهی عشا عصر. مترادف و متضاد dusk night nightfall sundown daybreak morning sunrise. 1.I'm working late this evening. 1. من امشب تا دیروقت کار می‌کنم. in the evening. (در طول) شب. 1. In the evenings, I like to relax.. Where are you located معنی به فارسی

where are you located معنی به فارسی

ضمیر you در زبان انگلیسی معادل تو، شما در فارسی است. ضمیر you در معنای تو مفرد و در معنای شما جمع است. برخلاف فارسی در زبان انگلیسی ضمیر you شکل جمع و مفرد یکسانی دارد. مثال: . you look nice به معنای ( تو ...دانستن (که) ... 1. As soon as I walked in the room I knew (that) something was wrong. 1. به محض اینکه وارد اتاق شدم، فهمیدم (که) مشکلی وجود دارد. 2. I know (that) people’s handwriting changes as they get older. 2. من می‌دانم (که) دستخط افراد، وقتی که بزرگ ...معنی whereby - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید4دوستان عزیز به این معنی دقت کنید ( داشتن ) ما تو معادل فارسی فقط یک معنی داشتن داریم اوکی؟؟ولی تو انگیسی در یک مفهوم خاص یجورایی تریکبی از فعل دریافت کردن و داشتن داریم مثال :when did you get news about tom?در جایگاه صفت: به معنی مقبول. تحویل گرفتن کسی. خوش آمدید. دعوت کردن از. به نظر می رسد come در زبان انگلیسی همان تغییر یافته ی گام فارسی باشد. come آمدن معنی می دهد و آمدنی که با قدم زدن صورت گرفته. welcome ...مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.DNA is located mainly in the nucleus, but can also be found in other cell structures called mitochondria. Since the nucleus is so small, the DNA needs to be tightly packaged into bundles known as chromosomes.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Here you are. به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - بفرمایید.معادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3.Bali is a small island located in the country of Indonesia, which also happens to be a popular tourist destination, particularly for Americans and Australians. Learn more about where exactly it’s located and what makes it so popular, along ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی context به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - متن (اسم) 2 - زمینه (اسم) ترجمه کلمه context به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموزمعادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3. kindبه معنی مهربان. kind: مهربان، نوع، گونه. گونه. منحصر به فرد. شفیق، بامحبت. 🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند: فعل ( verb ) : _. ️ اسم ( noun ) : kindness / kindliness. ️ صفت ( adjective ) : kind.ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند. ما ...معنی کل : بر اساس فعل در آخر جمله are که فعل توبی هست را در آخر معنی میکنیم ، you برای فعل are به کار میره پس در اول جمله معنیش میکنیم . When it comes to finding the best home store locations, it can be difficult to know where to start. With so many stores offering a variety of products, it can be hard to decide which one is right for you.2 تحت تاثیر قرار دادن (در مفهوم منفی) آسیب رساندن. مترادف و متضاد harm hurt. to hit something/somebody. چیزی/کسی را تحت تاثیر قرار دادن/به چیزی/کسی آسیب رساندن. 1. His death didn't really hit me at first. 1. مرگ او اولش من را تحت ...1 الان حالا، هم‌اکنون، حال حاضر. معادل ها در دیکشنری فارسی: اکنون الان اینک حالا هم‌اکنون بالفعل. مترادف و متضاد at the moment currently presently. 1.I'm used to it now. 1. الان به آن عادت کرده‌ام. 2.She used to be a teacher, but now ...به دلیل/به واسطه چیزی. 1. Children are dying from this disease. 1. کودکان دارند به دلیل [از] این بیماری می‌میرند. 2. You could tell she wasn't lying from the fear in her voice. 2. به واسطه [از روی] ترس در صدایش، می‌توانست گفت [فهمید] که او ... A٠٠:٥٧ - ١٤٠١/٠٤/٢١ You یعنی تو یا شما. Can یعنی میتونی، توانستن. در نتیجه:تو میتونی، شمامیتونی. من خودم teacher یا معلم زبان هستم و تنها معنی you can همین هست. گزارش. 0 | 2. ستی١٩:١٠ - ١٤٠١/٠٣/١٨ YOU=شما، تو. CAN ... فرهنگ لغت های Glosbe منحصر به فرد هستند. در Glosbe شما نه تنها می توانید ترجمه های فارسی یا انگلیسی را بررسی کنید. ما همچنین نمونه‌های کاربردی ارائه می‌دهیم که ده‌ها جمله ترجمه شده را نشان می‌دهد ...عبارت «Only for you» در زبان فارسی به معنی «فقط برای تو» است.در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی آن «تنها»، «محض»، «فرد»، «یگانه» یا «فقط» می‌شود. معنی For: این واژه حرف ربط است و ...Losing your iPhone can be a nerve-wracking experience, but luckily there are several ways to locate it for free. Whether you misplaced it in your own home or it was stolen, you can use these tips and tricks to track down your device.همزمان با ادامه نبردهای شدید در جنوب غزه، گزارش‌هایی از درگیری خانه به خانه در این شهر وجود دارد. به دنبال ...2 مواظبت کردن مراقبت کردن، نگه‌داری کردن. 1. He's old enough to take care of himself. 1. او به‌اندازه کافی بزرگ هست که از خود مراقبت کند. 2. She is taking care of her sister’s baby today. 2. او امروز از بچه خواهرش مراقبت می‌کند [نگه ...where به معنای کجا. are به معنای هستی. و you هم یعنی شما. حالا اگر همه آنها کنار هم قرار گیرندمیشوند: Where are you. یعنی شما کجا هستید. مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩) + عکس و لینک. از معانی اسم study در فارسی می‌توان "مطالعه" و "بررسی" را نام برد. study در این مفهوم به عمل مطالعه و بررسی دقیق چیزی یا کسی به منظور کشف اطلاعات جدید، در قالب آزمایش و یا پژوهشی علمی اشاره دارد.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.When it comes to finding the best home store locations, it can be difficult to know where to start. With so many stores offering a variety of products, it can be hard to decide which one is right for you.بلینکن:‌ پایان عملیات جنگی علیه حماس به تصمیم اسرائیل است، نه آمریکا. آنتونی بلینکن، وزیر خارجه آمریکا روز ...کاربرد فعل go به معنای رفتن فعل go به معنای "رفتن" کاربردهای گوناگونی دارد. - فعل go به رفتن یا سفر کردن از یک مکان به مکان دیگر گفته می‌شود. مثلا: ".He goes to work by bus" (او با اتوبوس به سر کار می‌رود.)معنی: وضع، حالت، موقعیت، پایه، مقام، وضعیت، حال، شان. معانی دیگر: (حقوق) وضع حقوقی، وضعیت قانونی، مرتبه، رتبه، ارج، منزلت، جاه، اعتبار، چگونگی، چونی، نهشت، بودش. بستن تبلیغات.ترجمه از فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی، تعاریف، دستور زبان. در Glosbe می توانید ترجمه هایی از انگلیسی به فارسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده ... where به معنای کجا. are به معنای هستی. و you هم یعنی شما. حالا اگر همه آنها کنار هم قرار گیرندمیشوند: Where are you. یعنی شما کجا هستید. مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩) + عکس و لینک. otherwhere. (قدیمی) در جای دیگر ، به محل دیگر ، جای دیگر ، در مکان دیگر. somewhere. یک جایی ، در محلی ، جایی ، محلی ، (با: about یا around یا between و غیره) زمانی ، وقتی ، دورانی ، تقریبا ، حدودا (محلی: somewheres) ، دریک ...are you ok 👍. یعنی چطور هستید. معروفترین greeting دنیا در زبان انگلیسی میدانیم که how are you هست. ولی اگه بخوایم به چندتای دیگه اشاره کنیم که بعد از اون از همه پراستفاده تر هستن، میتونیم اینارو نام ببریم ...معادل ها در دیکشنری فارسی: حتما. to be sure to be/do something. قطعاً کاری را انجام دادن/قطعاً چیزی بودن. 1. If you work hard, you're sure to pass the exam. 1. اگر سخت تلاش کنی، قطعاً در امتحان قبول می‌شوی. 2. It's sure to rain.to check in. 1 پذیرش شدن (در هتل، فرودگاه و ...) به بخش پذیرش مراجعه کردن، پذیرش کردن. 1.You have to check in an hour before the plane takes off. 1. شما باید یک ساعت قبل از پرواز [قبل از بلند شدن هواپیما] پذیرش شوید. to check in at a hotel/an ...1 مکان محل. معادل ها در دیکشنری فارسی: محل. مترادف و متضاد location place position. 1.For the site of the new school, the committee preferred an urban location. 1. برای مکان مدرسه جدید، کمیته منطقه‌ای شهری را ترجیح داد. 2.The agent insisted that the house ... contain. معانی دیگر: حاوی بودن، (در بر)داشتن، خودداری کردن، (مجازی) مهار کردن، لگام کردن، (در جا یا محدوده ی خود) نگهداشتن، جلوگیری کردن، (ریاضی) بخش پذیر بودن (معمولا بدون باقی مانده)، محاط بودن ...سوالت رو اینجا بپرس همه سوال ها. معنی who are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید.ترجمه "bless you" به فارسی . عافیت باشه, الحمد لله بهترین ترجمه های "bless you" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Every day, meditate appreciatively on how Jehovah has blessed you. ↔ هر روز بر روی این موضوع که یَهُوَه چگونه به تو برکت داده است، با قدردانی تعمق نما.معنی و ترجمه کلمه انگلیسی suggest به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - پیشنهاد کردن (فعل) 2 - حاکی بودن از (فعل) 3 - غیرمستقیم گفتن (فعل)معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from in Iran? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - اهل کجای ایران هستی؟ (جمله)واژه ی image همان تغییر یافته ی واژه ی عربی الوجه به معنی صورت و رخ ... شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و ...5 دور. معادل ها در دیکشنری فارسی: بعید دور دور. مترادف و متضاد distant remote near. 1.Somewhere in the far regions of her mind, a voice was screaming warnings. 1. جایی در نواحی دور ذهنش، صدایی داشت فریاد هشدار سر می‌داد. 2.We can walk to my house from ...Sometimes, whether you’re on a trip or you need cash on the weekend, it’s difficult to find an ATM. You’ll see this is especially challenging if you’ve just moved to a new area. These guidelines will help you regarding locating an ATM near ...فرهنگ لغت های Glosbe منحصر به فرد هستند. در Glosbe شما نه تنها می توانید ترجمه های فارسی یا انگلیسی را بررسی کنید. ما همچنین نمونه‌های کاربردی ارائه می‌دهیم که ده‌ها جمله ترجمه شده را نشان می‌دهد ...You should have been there! 1. آن مهمانی خیلی دیوانه‌وار [پرشور] بود، رفیق! باید آنجا می‌بودی! 2. Wow, with that leather jacket on, you look cool as fuck! 2. وای، با آن کاپشن چرمی که پوشیدی خیلی باحال به‌نظر می‌رسی! What the fuck/what the actual ...situated ( adj ) = واقع شده، واقع در، قرار گرفته، جای گرفته/گیر کرده، در شرایط قرار گرفته، در وضعیت خاص/دارای موقعیت خوب، دارای وضعیت مطلوب. مترادف با کلمه : located ( adj ) I am awkwardly situated = بدجوری گرفتار شده ... . Henn 78.75'' solid wood console table