2024 Where are you located معنی به فارسی - site - معنی تخصصی در دیکشنری آبادیس. /ˈsaɪt/ /saɪt/. معنی: مقر، جا، موقعیت، مکان، محل، زمین زیر ساختمان. معانی دیگر: بودگاه، - گاه، زمین، قواره، قطعه زمین، (در جا یا موقعیت معینی) قرار دادن، قرار گرفتن.

 
معنی place - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید . Where are you located معنی به فارسی

معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - کجا هستید؟ (جمله)فعل know در برخی موارد معنای شناسایی کردن می دهد که در فارسی معمولا به صورت شناختن ترجمه می کنیم. مثلا: i couldn't see who was speaking, but i knew the voice ( من نمی توانستم ببینم چه کسی حرف می زند اما صدا را می شناختم.معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...معنی: محبت، مهر، عشق، معشوقه، خاطرخواهی، مهربانی، دوست داشتن، عشق داشتن. معانی دیگر: شیدایی، والگی، دلباختگی، (در سلام رساندن) محبت فراوان، مهرورزی، علاقه ی شدید، علاقه ی شدید داشتن، چیز ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی promote به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - بهبود بخشیدن (فعل) 2 - تبلیغ کردن (فعل) 3 - ترفیع دادن (فعل)1.She was employed as a cook in a hotel. 1. او به‌عنوان آشپز در یک هتل استخدام شده بود. 2.She's a wonderful cook. 2. او آشپز فوق‌العاده‌ای است. a professional cook. یک آشپز حرفه‌ای. My mom works as a professional cook.1 فقط تنها. معادل ها در دیکشنری فارسی: تنها فقط. مترادف و متضاد barely just merely solely. 1.Don't blame me, I'm only the messenger! 1. مرا سرزنش نکن، من فقط پیام‌رسان هستم! 2.He passed only one of his exams. 2. او فقط یکی از امتحاناتش را قبول ...2 تحت تاثیر قرار دادن (در مفهوم منفی) آسیب رساندن. مترادف و متضاد harm hurt. to hit something/somebody. چیزی/کسی را تحت تاثیر قرار دادن/به چیزی/کسی آسیب رساندن. 1. His death didn't really hit me at first. 1. مرگ او اولش من را تحت ...معنی say - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... ( از فرهنگ فارسی معین ) . - به معرض عرض رسانیدن ( رساندن ) ؛ به نظر شاه یا امیر رساند. ( فرهنگ فارسی معین ) .معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...house. /haʊs/ /haʊs/. معنی: خانقاه، منزل، مسکن، جا، برج، نشیمن، خانه، سرای، اهل خانه، جایگاه، اهل بیت، محل سکنی، منزلگاه، خانه نشین شدن، منزل گرفتن، پناه دادن، جا دادن، منزل دادن. معانی دیگر: کده، سرا ...خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند. برخی‌از جمله‌ها ممکن است حاوی جایگزین‌های خاص جنسیت باشند.معنی: دایر، موثر، زنده، سرزنده، زیستن، سکون کردن، منزل کردن، زندگی کردن، زنده بودن. معانی دیگر: عمر کردن، زنده ماندن، دوام آوردن، جان به در بردن، زندگی خود را (به طرز خاص) گذراندن، به سر بردن ... معنی. معانی دیگر: (دوباره) بررسی کردن، از مدنظر گذراندن، بازنگری کردن، بررسی، مطالعه، بازبین، بازبینی، مورد بازدید قرار دادن، وادیدن، نقد (ادبی یا هنری و غیره)، نقد کردن، هنرسنجی کردن (به ویژه ...otherwhere. (قدیمی) در جای دیگر ، به محل دیگر ، جای دیگر ، در مکان دیگر. somewhere. یک جایی ، در محلی ، جایی ، محلی ، (با: about یا around یا between و غیره) زمانی ، وقتی ، دورانی ، تقریبا ، حدودا (محلی: somewheres) ، دریک ...مترادف و متضاد located. Adjective situated. Synonyms: based, occupying, placed, positioned, posted, stationed.معنی whereby - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدمعنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - کجا هستید؟ (جمله)کلمات مربوط به تاکسی و تاکسی‌گرفتن در انگلیسی. passenger: person travelling in car, bus, train (not the driver) معنی: مسافر – کسی که با ماشین، قطار، اتوبوس یا هواپیما سفر می‌کند. destination: place where you want to go. معنی: مقصد – مکانی ... معادل ها در دیکشنری فارسی: بودن هست وجود داشتن. 1.He is tall. 1. او قدبلند است. 2.He was six at the time. 2. او آن زمان شش‌ساله بود. 3.I am tired. 3. 3 انسان. معادل ها در دیکشنری فارسی: آدم انسان. مترادف و متضاد human being man person animal. 1.All humans must take care of nature. 1. تمام انسان‌ها باید از طبیعت محافظت کنند. 2.Dogs can hear much better than humans. 2. سگ‌ها می‌توانند خیلی ...Nice to meet you, too. /naɪs tu mit ju, tu./. 1 من هم از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. من هم از دیدن تو خوش‌وقتم. 1."Nice to meet you," said Michael. "Nice to meet you, too," said Elizabeth. 1. "مایکل" گفت: «از آشنایی با شما خوش‌وقت هستم. "الیزابت" گفت ...معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...عباراتی شبیه به "underlying" با ترجمه به فارسی. (بازرگانی) حق تقدم داشتن (به ویژه در مورد سود اوراق بهادار) · اساس بودن · زیر چیزی قرار گرفتن یا قرار دادن · شالوده بودن · مبنای چیزی بودن · پایه بودن.معنی و نمونه جمله location - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، محل، مکان جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید آن را فعال ... دیکشنری آنلاین. دیکشنری آنلاین (Online Dictionary) وب سایت و یا اپلیکیشنی است که به صورت اینترنتی خدماتی مربوط به دیکشنری ها و فرهنگنامه ها را ارائه می دهد. مانند سایت دیکشنری آبادیس. در دیکشنری ... 1. داشتم کم‌کم کنجکاو می‌شدم که تو کجا هستی. 2. I wonder why he didn't come. 2. کنجکاوم او چرا نیامد. to wonder about something. درباره چیزی فکر کردن. We were wondering about next April for the wedding.2 مواظبت کردن مراقبت کردن، نگه‌داری کردن. 1. He's old enough to take care of himself. 1. او به‌اندازه کافی بزرگ هست که از خود مراقبت کند. 2. She is taking care of her sister’s baby today. 2. او امروز از بچه خواهرش مراقبت می‌کند [نگه ...چه مرضته؟. چته؟. هنگامی که پیشنهادی بشما میشه و در عوض میگن what the hellدر اینجا معنی منفیش رو از دست میده و بمعنای ’’جهنم ضرر’’میاد. اگر کسی یا چیزی باعث ، نگرانی ، تعجب و شوکه شدن یا . . . شود، از ...ترجمه "located" به فارسی . هداد رارق ترجمه "located" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و موقعیت فعلی اش میگوید.1.She was employed as a cook in a hotel. 1. او به‌عنوان آشپز در یک هتل استخدام شده بود. 2.She's a wonderful cook. 2. او آشپز فوق‌العاده‌ای است. a professional cook. یک آشپز حرفه‌ای. My mom works as a professional cook.با خواندن این مقاله معنی جمله only for you را خواهید آموخت. عبارت « Only for you » در زبان فارسی به معنی « فقط برای تو » است. در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی ...معادل ها در دیکشنری فارسی: جریمه کردن نقره داغ کردن. مترادف و متضاد penalize punish give release. fine somebody (for something/for doing something) کسی را (برای چیزی/انجام کاری) جریمه کردن. 1. Any company found to be breaking these rules will be heavily fined. 1 ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where is it? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - آن کجاست؟شبکه مترجمین: بزرگترین سایت ترجمه تخصصی آنلاین کشور. فرهنگ لغت آنلاین، دهخدا، معین، عمید، دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی.ترجمه از فرهنگ لغت فارسی - انگلیسی، تعاریف، دستور زبان . در Glosbe می توانید ترجمه هایی از فارسی به انگلیسی را از منابع مختلف پیدا کنید. ترجمه‌ها از رایج‌ترین به کمتر محبوب‌تر دسته‌بندی شده‌اند.1. He had no wish to start a fight. 1. او نمی‌خواست دعوا درست کند [جنجال به‌پا کند]. 2. His dearest wish is to see his grandchildren again. 2. والاترین [مهم‌ترین] خواسته [آرزوی] او دیدن دوباره نوه‌هایش است. 3.until در جملات منفی: You don't know what you can achieve until you try. تا زمانی که تلاش نکنید، نمی دانید چه چیزی می توانید بدست آورید. I will hold your order until you pay your bill. من سفارشتان را تا زمانی که صورتحساب خود را پرداخت نکنید ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله) Dec 7, 2023 · شکست دادن کسی که هرگز تسلیم نمی شود، سخت است. – بیب روث. “I wake up every morning and think to myself, ‘how far can I push this company in the next 24 hours.’”. – Leah Busque. “من هر روز صبح از خواب بیدار می شوم و با خودم فکر می کنم، “تا چه ...مترادف و متضاد how do you do? what's up? 1."Hi, Maya, how are you?" "Fine, thanks, how are you?" 1. «سلام مایا، حال شما چطور است؟» «خوبم، ممنون، حال شما چطور است؟». کاربرد عبارت "?How are you". "?How are you" عبارتی پرسشی به معنای "حال شما ... فعل think در فارسی به معنای "فکر کردن" یا "اندیشیدن" است. به‌طور کلی به عمل پردازش یک یا چند مفهوم به‌وسیله ذهن و ارتباط دادن این مفاهیم به یکدیگر و رسیدن به نتیجه‌ای مشخص، think یا فکر کردن گفته می ...As 5G technology continues to expand, more and more people are looking for ways to find out where 5G towers are located near them. The first step in finding out where 5G towers are located near you is to check your carrier’s website.معنی whereby - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید situated ( adj ) = واقع شده، واقع در، قرار گرفته، جای گرفته/گیر کرده، در شرایط قرار گرفته، در وضعیت خاص/دارای موقعیت خوب، دارای وضعیت مطلوب. مترادف با کلمه : located ( adj ) I am awkwardly situated = بدجوری گرفتار شده ... چه مرضته؟. چته؟. هنگامی که پیشنهادی بشما میشه و در عوض میگن what the hellدر اینجا معنی منفیش رو از دست میده و بمعنای ’’جهنم ضرر’’میاد. اگر کسی یا چیزی باعث ، نگرانی ، تعجب و شوکه شدن یا . . . شود، از ...معنی fund - معانی ... ، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر برابر پارسی واژه، فرهنگ سره، عبارات مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشنامه ...دانستن (که) ... 1. As soon as I walked in the room I knew (that) something was wrong. 1. به محض اینکه وارد اتاق شدم، فهمیدم (که) مشکلی وجود دارد. 2. I know (that) people’s handwriting changes as they get older. 2. من می‌دانم (که) دستخط افراد، وقتی که بزرگ ...5 دور. معادل ها در دیکشنری فارسی: بعید دور دور. مترادف و متضاد distant remote near. 1.Somewhere in the far regions of her mind, a voice was screaming warnings. 1. جایی در نواحی دور ذهنش، صدایی داشت فریاد هشدار سر می‌داد. 2.We can walk to my house from ...ترجمه کلمه quiet به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز #Bamooz #dictionary معنی و ترجمه کلمه انگلیسی quiet به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری.The guard located [=stationed, positioned] himself by the back door. b [no obj] US : to make an area, city, etc. , your home or the place where your business operates The company located near the airport. His parents located in Ohio. c Something or someone that is located in a specified place is in or at that place. The bathroom is located ...دیکشنری آبادیس شامل بخش هایی نظیر دیکشنری به زبان های مختلف از جمله انگلیسی، فارسی، عربی و همچنین بیست دیکشنری تخصصی با تلفظ انگلیسی و آمریکایی، ترجمه مخفف و کلمات اختصاری، مترجم آنلاین متن ...otherwhere. (قدیمی) در جای دیگر ، به محل دیگر ، جای دیگر ، در مکان دیگر. somewhere. یک جایی ، در محلی ، جایی ، محلی ، (با: about یا around یا between و غیره) زمانی ، وقتی ، دورانی ، تقریبا ، حدودا (محلی: somewheres) ، دریک ...ترجمه "locator" به فارسی. موجر ترجمه "locator" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ... 1 (در جایی) واقع شده قرار داشتن (در جایی) معادل ها در دیکشنری فارسی: واقع مترادف و متضاد situated to be located in/near ... something در/نزدیک و... چیزی واقع بودن The factory is located near the river. این کارخانه در نزدیکی [نزدیک] آن رودخانه واقع شده است. تصاویر کلمات نزدیک locate locally localized locality locale location location scout lochمعنی جمله where are you. این جمله یعنی «کجا هستید؟». معمولا وقتی از این جمله در مکالمه استفاده می‌شود که دو نفر در یک مکان حضور نداشته باشند. به همین دلیل آن را در مکالمه‌های حضوری و رو در رو نمی ...مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.معادل ها در دیکشنری فارسی: اهمیت دادن. مترادف و متضاد be concerned mind. 1.He threatened to fire me, as if I care! 1. او مرا به اخراج تهدید کرد، انگار برای من اهمیتی دارد! to care about something/somebody. به چیزی/کسی اهمیت دادن. 1. He ...معادل ها در دیکشنری فارسی: حبیب دوست یاور یار رفیق هم‌نشین هم‌صحبت همدم ولی صحابه. مترادف و متضاد buddy companion enemy foe. best friend. بهترین دوست. He's one of my best friends. او یکی از بهترین دوستانم است. a friend of somebody's ...مجموعهٔ حروفی که یک واحد را تشکیل دهند، واژه یا کلمه (انگلیسی: Word) نام دارند. در دستور زبان فارسی، معمولاً کلمه را به نُه بخش تقسیم می کنند: اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی promote به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - بهبود بخشیدن (فعل) 2 - تبلیغ کردن (فعل) 3 - ترفیع دادن (فعل)معنی و نمونه جمله located - همراه با مترادف و متضاد، تلفظ صوتی آمریکایی و بریتانیایی، قرار گرفته، واقع شده جاوا اسکریپت در مرورگر شما غیر فعال است و برای استفاده از تمام امکانات فست دیکشنری باید ...معادل ها در دیکشنری فارسی: شام شامگاه شامگاهی عشا عصر. مترادف و متضاد dusk night nightfall sundown daybreak morning sunrise. 1.I'm working late this evening. 1. من امشب تا دیروقت کار می‌کنم. in the evening. (در طول) شب. 1. In the evenings, I like to relax.1 ضروری لازم، الزامی. معادل ها در دیکشنری فارسی: الزامی ملزوم لازم. مترادف و متضاد mandatory necessary. 1.the required sanitary measures. 1. اقدامات بهداشتی ضروری.معادل ها در دیکشنری فارسی: عزیز گرامی. مترادف و متضاد beloved darling honey despised enemy foe. 1.He's one of my dearest friends. 1. او یکی از عزیزترین دوستانم است. dear to somebody. برای کسی عزیز بودن. Her daughter is very dear to her. دخترش برای او ...According to Drugs.com, pulse points are located throughout your body. The main pulse points can be found on the wrist and neck, and the pulse point on the wrist is on the inside of the wrist by the thumb.2 دریافت کردن گرفتن، به‌دست آوردن. معادل ها در دیکشنری فارسی: اخذ کردن دریافت کردن ستاندن. مترادف و متضاد acquire obtain recieve give send. to get something (from somebody) چیزی را (از کسی) گرفتن. 1.ترجمه "where" به فارسی. کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟. While on the contrary; although; whereas 1 هستیم هستند، (صورت جمع (زمان حال) فعل : to be) 1.They are happy. 1. آنها خوشحال هستند. 2.They are students. 2. آنها دانش آموز هستند. 3.We are in London. 3.located دیکشنری انگلیسی به فارسی واقع شده، قرار دادن، تعیین کردن، تعیین محل کردن، مستقر ساختن، مکانیابی کردن، جای چیزی را معین کردن، معلوم کردنمعنی where are you - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدمعادل ها در دیکشنری فارسی: خال لکه لک. مترادف و متضاد dot mark patch pimple. 1.I wore that skirt with the green spots. 1. آن دامنی را که خال‌های سبز داشت پوشیدم. 2.The baby's whole body was covered in small red spots. 2. تمام بدن بچه پوشیده از خال ...معنی locate - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدمعنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where are you from? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - شما اهل کجا هستید؟ (جمله) معنی که به تازی معنا خوانده می شود از ریشه فارسی هست و بر پایه کتاب معربات دی شیر واژه تازی شده از مانا هست. واژه مان فارسی با mean ( مان ) و meaning ( مانا ) انگلیسی هم ریشه و هند اروپایی هست و تازی نیست.Dec 7, 2023 · شکست دادن کسی که هرگز تسلیم نمی شود، سخت است. – بیب روث. “I wake up every morning and think to myself, ‘how far can I push this company in the next 24 hours.’”. – Leah Busque. “من هر روز صبح از خواب بیدار می شوم و با خودم فکر می کنم، “تا چه ...معنی fund - معانی ... ، فرهنگ معین، فرهنگ فارسی عمید، فرهنگ مترادف ها و متضاد ها، معادل فارسی کلمه یا به شیوه درست تر برابر پارسی واژه، فرهنگ سره، عبارات مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی، دانشنامه ...معنی level - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدمعنی و ترجمه کلمه انگلیسی located به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - (در جایی) واقع شده (صفت) ترجمه کلمه located به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز Could به معنی پیشنهاد دادن رسمی، گذشته ی can. اجازه. ماضی کلمه could = can. این یک کلمه نیست بلکه یک فعل است. فعل could گذشته فعل can هست. could به معنای می توانست. can به معنای توانست. ( من سوم شخص مثال زدم ) معنی در ...معنی: اذیت، طنازی کردن، ازار دادن، کسی را دست انداختن، سخنان نیشدارگفتن، پوشدادن مو، اذیت کردن. معانی دیگر: دست انداختن، پاپی کسی شدن، مسخره کردن، گال دادن، سر به سر کسی گذاشتن، به بازی گرفتن ...1 فقط تنها. معادل ها در دیکشنری فارسی: تنها فقط. مترادف و متضاد barely just merely solely. 1.Don't blame me, I'm only the messenger! 1. مرا سرزنش نکن، من فقط پیام‌رسان هستم! 2.He passed only one of his exams. 2. او فقط یکی از امتحاناتش را قبول ...1 مکان محل. معادل ها در دیکشنری فارسی: محل. مترادف و متضاد location place position. 1.For the site of the new school, the committee preferred an urban location. 1. برای مکان مدرسه جدید، کمیته منطقه‌ای شهری را ترجیح داد. 2.The agent insisted that the house ... خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند.ترجمه کلمه on به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز #Bamooz #dictionary. معنی و ترجمه کلمه انگلیسی on به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - روی (حرف اضافه) 2 - در (زمان) (حرف اضافه) 3 - در (مکان ...Where are you located معنی به فارسی

معنی are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید . Where are you located معنی به فارسی

where are you located معنی به فارسی

معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Where is it? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - آن کجاست؟ترجمه "where" به فارسی کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟معنی are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنیدترجمه "commodities" به فارسی. كالاها, تولیدات کشاورزی, فراورده زراعي بهترین ترجمه های "commodities" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: Our economy was based on commodities, ↔ اقتصادمان بر مبناى كالاها بود،.عبارت «Only for you» در زبان فارسی به معنی «فقط برای تو» است.در ادامه به قسمت‌های مختلف این عبارت خواهیم پرداخت. معنی Only: حرف ربط است و معنی آن «تنها»، «محض»، «فرد»، «یگانه» یا «فقط» می‌شود. معنی For: این واژه حرف ربط است و ...خطا. صفحه مورد نظر قفل شده است. لطفا لحظاتی بعد مراجعه کنید. دیکشنری و مترجم آنلاین آبادیس - دیکشنری و مترجم انگلیسی و فارسی با تلفظ. واژه state در زبان انگلیسی نیز هم ریشه با همین واژه پارسی استان است؛ به همین روی به جای نام ( ایالات متحده ) میتوان گفت ( استانهای یکپارچه ) هم واژه ای بیگانه نیست و هم دارای پیشینه تاریخی کهن میباشد در زبان پارسی برای استان ...situated ( adj ) = واقع شده، واقع در، قرار گرفته، جای گرفته/گیر کرده، در شرایط قرار گرفته، در وضعیت خاص/دارای موقعیت خوب، دارای وضعیت مطلوب. مترادف با کلمه : located ( adj ) I am awkwardly situated = بدجوری گرفتار شده ... 2 گذشتن (مکان/زمان) عبور کردن، سپری شدن. معادل ها در دیکشنری فارسی: سپری شدن گذشتن. مترادف و متضاد elapse go go past move proceed progress halt stop. 1.A week passed. 1. یک هفته گذشت. 2.Six months passed and we still had no news from them. …معنی و ترجمه کلمه انگلیسی context به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - متن (اسم) 2 - زمینه (اسم) ترجمه کلمه context به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموزمعادل ها در دیکشنری فارسی: انجام دادن عمل کردن گزاردن کردن. مترادف و متضاد accomplish carry out execute perform undertake. to do something. کاری انجام دادن. 1. I do the cooking but Joe does most of the cleaning. 1. من آشپزی می‌کنم، اما "جو" بیشتر ... معنی. معانی دیگر: (دوباره) بررسی کردن، از مدنظر گذراندن، بازنگری کردن، بررسی، مطالعه، بازبین، بازبینی، مورد بازدید قرار دادن، وادیدن، نقد (ادبی یا هنری و غیره)، نقد کردن، هنرسنجی کردن (به ویژه ...مترادف و متضاد arrive at get to. to reach something/someplace. به چیزی/جایی رسیدن. 1. Daytime temperatures can reach 90°F. 1. دمای ساعات روز می‌تواند به 90 درجه فارنهایت برسد. 2. He first reached the finals in 2008.1 نیاز داشتن احتیاج داشتن. معادل ها در دیکشنری فارسی: احتیاج داشتن نیازمند بودن نیاز داشتن لازم داشتن. مترادف و متضاد demand require want have hold possess. to need something/somebody. به چیزی/کسی نیاز داشتن. 1. Babies need constant ...1 الان حالا، هم‌اکنون، حال حاضر. معادل ها در دیکشنری فارسی: اکنون الان اینک حالا هم‌اکنون بالفعل. مترادف و متضاد at the moment currently presently. 1.I'm used to it now. 1. الان به آن عادت کرده‌ام. 2.She used to be a teacher, but now ...معادل ها در دیکشنری فارسی: چون زیرا. مترادف و متضاد as because. 1.I believed her, for surely she would not lie to me. 1. (حرفش را) باور کردم، چون قطعا او به من دروغ نمی‌گوید. 2.She was crying, for she knew they could never meet again. 2. او داشت گریه می ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی location به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - لوکیشن (اسم) 2 - موقعیت (اسم)لیست افعال عبارتی. switch something on. معنی: جریان انرژی را شروع کردن، روشن کردن. مثال: We heard the news as soon as we switched on the car radio. اخبار را به محض روشن شدن رادیوی ماشین شنیدیم. take after somebody. معنی: شبیه یکی از اعضای ...در اینجا می خواهیم ببینیم این مخفف های پرکاربرد چه هستند و معنی هر کدام چیست تا بتوانیم هم ان ها را درک کنیم و هم بتوانیم از آن ها استفاده کنیم.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید. بپرس. معنی are you in - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید.معادل ها در دیکشنری فارسی: ایجاد کردن درست کردن دم کردن ساختن غذا پختن کردن. مترادف و متضاد build construct create manufacture prepare destroy. to make something. چیزی درست کردن. 1. He made us some lunch. 1. او برای ما (مقداری) ناهار درست ...خدمات Google واژه‌ها، عبارت‌ها، و صفحه‌های وب را بدون هزینه بین زبان فارسی و بیش‌از ۱۰۰ زبان دیگر فوراً ترجمه می‌کند.معادل ها در دیکشنری فارسی: عزیز گرامی. مترادف و متضاد beloved darling honey despised enemy foe. 1.He's one of my dearest friends. 1. او یکی از عزیزترین دوستانم است. dear to somebody. برای کسی عزیز بودن. Her daughter is very dear to her. دخترش برای او ...mark. /ˈmɑːrk/ /mɑːk/. معنی: حد، مرز، نقطه، هدف، نشان، نشانه، درجه، علامت، نمره، علامت مخصوص، خط شروع مسابقه، علامت سلاح، چوب خط، مدل مخصوص، خط، پایه، مارک، داغ، علامت گذاردن، نشان کردن، علامت ...معنی where are you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید1 بفرمایید [هنگام دادن چیزی به کسی گفته می‌شود.] 1."There you are," she said giving me a cookie. 1. او وقتی داشت به من کلوچه می‌داد گفت: «بفرمایید».ترجمه کلمه on به فارسی | دیکشنری انگلیسی بیاموز #Bamooz #dictionary. معنی و ترجمه کلمه انگلیسی on به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - روی (حرف اضافه) 2 - در (زمان) (حرف اضافه) 3 - در (مکان ...معنی و ترجمه کلمه انگلیسی How are you? به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - حال شما چطور است؟ (عبارت)ترجمه "where" به فارسی. کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟. While on the contrary; although; whereas 1. «چه کار می‌کنی؟» «دارم تلویزیون نگاه می‌کنم.». 2.What are you doing here? 2. اینجا چه کار می‌کنی؟. 3.What are you doing on Friday? 3. جمعه چه کار می‌کنی؟. معنی و ترجمه کلمه انگلیسی Here you are. به فارسی، به همراه مثال، تلفظ آنلاین و توضیحات گرامری. 1 - بفرمایید. (جمله) Toggle drawer menu. خانه انتخاب دیکشنری ...همزمان با ادامه نبردهای شدید در جنوب غزه، گزارش‌هایی از درگیری خانه به خانه در این شهر وجود دارد. به دنبال ...1 حساب (بانکی) معادل ها در دیکشنری فارسی: حساب حساب و کتاب. مترادف و متضاد bank account current account. 1.With internet banking you can manage your account online. 1. از طریق بانک‌داری اینترنتی می‌توانید حسابتان را آنلاین مدیریت ...Are you looking for a GAP store near your location? With the rise of online shopping, it can be challenging to find a physical store. Fortunately, locating a GAP store near you is easier than you think.دیکشنری ترجمیک مجموعه ای غنی و پویا از لغات ترجمه شده توسط مترجمان ترجمیک است. دیکشنری فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی به شما کمک می کند معنای لغات را به خوبی پیدا کنید.معنی: میزان، سطح، تراز، سویه، هم تراز، سطح برابر، هدف گیری، الت ترازگیری، ترازسازی، یک دست، یک نواخت، مساوی، مستوی، هموار، مسطح، هم پایه، نشانه گرفتن، مسطح کردن، تراز کردن، مسطح کردن یاشدن ...1 عشق من عزیزم، عشقم. 1.Can I help you, love? 1. می‌توانم کمکت کنم، عزیزم؟. 2.Take care, my love. 2. مراقب خودت باش، عشق من.معنی where are you - معانی، لغت نامه دهخدا، فرهنگ اسم ها، فرهنگ معین و عمید، مترادف و متضاد و ... در فرهنگ لغت آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید ترجمه "locator" به فارسی. موجر ترجمه "locator" به فارسی است. نمونه ترجمه شده: He divulged what he knew of Saruman's plans to the Nazgûl, specifically his interest in the Shire, and its location. ↔ او به نازگول از نقشههای سارومان و تمایلش به شایر و ...معنی hi - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید1. He had no wish to start a fight. 1. او نمی‌خواست دعوا درست کند [جنجال به‌پا کند]. 2. His dearest wish is to see his grandchildren again. 2. والاترین [مهم‌ترین] خواسته [آرزوی] او دیدن دوباره نوه‌هایش است. 3.بپرس. سوالت رو اینجا بپرس همه سوال ها. معنی there you go - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید.OpenSubtitles2018.v3. im such a big fan. so nice to meet you. thank you very much. nice to meet you. من يکي از طرفداراي شما هستم. و ازديدنتون خوشحالم. TEP. hi. lexy. hi, nice to meet you. سلام من لکس هستم سلام ، از ديدنتون خوشوقتم. TEP. It's nice to meet you . معنی Co-located, معنی Cخ-کخرشفثی, معنی Co-located, معنی اصطلاح Co-located, معادل Co-located, Co-located چی میشه؟, Co-located یعنی چی؟, Co-located synonym, Co-located definition, ترجمه مقاله فارسی به انگلیسی ترجمه کتاب انگلیسی. فعل catch به معنای بیماری گرفتن اشاره به مبتلا شدن به یک بیماری دارد که به‌صورت "گرفتن" یا "خوردن" در فارسی به‌کار می‌رود. مثلا: "to catch measles" (سرخک گرفتن) "to catch a cold" (سرما خوردن)ترجمه "where" به فارسی. کجا, کو, كجا بهترین ترجمه های "where" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: I'm very hungry; where can I find something to eat? ↔ خیلی گرسنهام، کجا میتوانم چیزی برای خوردن پیدا کنم؟. While on the contrary; although; whereas معنی you - معانی، کاربردها، تحلیل، بررسی تخصصی، جمله های نمونه، مترادف ها و متضادها و ... در دیکشنری آبادیس - برای مشاهده کلیک کنید واژه you به معنای تو ، شما ضمیر you در زبان انگلیسی معادل تو، شما در فارسی است.. Nawomi swan